فرهاد ميرزا

79

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

بعد از حقه‌بازى ، مجلس بال شد . خانم‌ها و مردها به رقص افتادند . پنج قسم رقص كردند و پىينو « 1 » را به حالت رقص مىنواختند . اين خانم‌ها را اين مردها خسته كردند . هركه دست دراز مىكرد خانم بيچاره با خستگى دست دراز مىكرد . خانمى به پيش من آمد به ميرزا جواد خان نايب اول سفارت به فرانسه گفت : « اگر بىادبى نباشد مىخواهم دست دراز كنم و با شاهزاده برقصم . » گفتم : « ميرزا جواد بگو كه ، اين سنگى مكعب نخراشيده‌اى است كه از جا حركت نخواهد كرد و دست لطيف شما هم كه به سنگ بخورد درد خواهد گرفت . » خيلى خنديد و پاردن « 2 » گفت و رفت . از ميرزا جواد خان پرسيدم ، گفت : « خانم مستشار سفارت نمسه است . خيلى زن زرنگى است . » فى الحقيقه عالم غريبى است كه هيچ قباحت در نظر اهل اروپا ندارد كه زن‌ها گردن و سينه‌باز به انواع حلى و حلل آراسته با مردان اجنبى دست هم گرفته و دست به كمر انداخته در مجمع هزار نفر به رقص و وجد مىآيند ، « صدق الله العلى العظيم » كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » * عنقريب اين عادات به اهل عثمانى زودتر و به اهالى ايران قدرى ديرتر سرايت خواهد كرد ، « يك نكته ازين معنى گفتم و همين باشد . » در ميان زن‌ها كه مىرقصيدند يك نفر مادر و دختر يهودى بود . دختر زنجير نقره در كمر داشت و زيادتر از اهل اروپا مىرقصيدند . ناظم افندى كه سال‌ها در تهران « شارژدفر » « 3 » بود به من گفت : « اين يهودى است كه مىرقصد . » گفتم : « در مذهب يهود با آن سختى كه در مذهب دارند اين اعمال كه بر و سينه باز باشد خلاف شرع است . » گفت : « حالا آن‌ها هم « سويلزاسيون » « 4 » شده‌اند و عنقريب همه ولايات سويلزاسيون خواهند شد . » از عمر ما چيزى باقى نيست ولى آيندگان خواهند دانست كه هرچه نوشته شده حق است . در ايران بلكه تمام آسيا هر هفت نهاده با روى گشاده در كوچه و بازار حركت خواهند كرد ، « و لم يبق من الاسلام الا اسمه و درس رسمه . » مىخندد روزگار و مىگريد چرخ * بر طاعت و بر نماز و بر روزه » و عقد و نكاح را براى شهرت و صلاح حفظ خواهند نمود . اطفال را كه لب از شير شستند به تعليم زبان فرانسه خواهند گذاشت . خواندن قرآن چنين منسوخ شود كه اگر كسى احيانا بخواهد ياد گيرد بايد به حجاز و مدينه برود . على الظاهر از آثار فلكى و اسباب ارضى چنين مىنمايد ، تا از پردهء غيب چه درآيد و مشيت مالك الملك حقيقى به چه قرار گيرد . در كتاب روزنامه اين قدر كافى است .

--> ( 1 ) پيانو . ( 2 ) Pardon ( 3 ) مأخوذ از فرانسوى Charge d'affairs ، كاردار سفارت . ( 4 ) به جاى سيويليزه Civilise ، تمدن .